خواهر همه …

20 07 2008

مسیر: مترو شادمان – چهارراه ایران خودرو

دم پمپ بنزین آزادی یکی با چهار لیتری بنزین سوار شد و دم اکباتان پیاده شد. کنار دست من، پشت سر راننده، مردی تقریبا چهل ساله نشسته بود که بلافاصله پس از پیاده‌شدن مرد بنزین‌به‌دست شروع کرد:

«آقای راننده، این سری که گذشت ولی از این به بعد کسی که بنزین دستشه سوار نکن»

«آره دیدم بنزین دستشه، ولی خواستم کارشو راه بندازم»

«آخه اتفاق یه دفه میوفته دیگه… حالا خودت و ماشینت هیچی، خار مسافر هم [...] میشه! واسه خودم پیش اومده، من اون شب با زن و بچه کنار خیابون مونده بودم، چون بنزین دستم بود هیچکی سوارم نمیکرد مجبور شدم با موتور برم، خیلی دوره زمونه‌ی بدی شده، مردم به فکر هم نیستن، اینا هم که خار همه رو [...] خار این آخوندا رو باید [...]، من جوون دوره شاهم ولی پاسور بلد نیستم، میبینی مردمو به چه فلاکتی انداختن؟ آره اتفاقا همین که شما فرمودید، اتفاقا من همین چند وقت پیش سوار یه ماشینی بودم یه خانوم چادری گفت این شاه پدر سگ فلان. گفتم حاج خانوم! همین شاه پدر سگ اون جوونا رو تربیت کرد که رفتن توی جبهه جنگیدن، این آخوندا که خارشونو [...] ببین چی به سر جوونای مملکت آوردن که همه دماغشون چسبیده به زمین همه خمارن. اصلا هر وقت به این جوونا میگی جوونای قدیم اینطور بودن اونطور بودن زبونشون درازه که ما الیم بلیم جیمبلیم… همین چن روز پیش خانومم گفت که برای لیلا –خواهر زاده‌م میشه- خواستگار اومده، بهش گفتم راست میگه دایی؟ گفت آره خیلی هم دوسش دارم، همچین زدم تو گوشش که خوارش [...] شد! …»

توی این سخنرانی البته احمدی‌نژاد و داریوش کبیر و اعراب صدر اسلام و قاجاریه و هویدا و اعلی‌حضرت همایونی هم بی‌نصیب نماندند. اصولا، زنده و مرده، خواهر همه بجز رضا خان به نصیبی رسیدند.


کارها

اطلاعات

یک پاسخ

20 07 2008
مهدی

جالب بود

دیدگاه‌تان را بنویسید: